حكيم ابوالقاسم فردوسى
477
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شمايان از ايران با پند آمديد و از براى نام بلند به اينجا نيآمديد . اكنون كجا رفت آن همه جامهء شاهوار و كمر و كلاههاى زرّين و پند شاه ؟ كجا شد آن همه پيمان و سوگند و بند به يزدان و اختر سودمند ؟ كه اكنون اين چنين پايتان سست شد و انديشهتان در اين راه پراكنده گشت . اينك شما پيروز و شاد بازگرديد . ليك هيچكارى بجز رزم جستن بر من مباد . اين چنين به گفتار اين ديو ناسازگار ، دلتان از كارزار سست گشت . پس من نيز از اين پس هيچ كسى را براى يارى نمىخواهم و تنها پسر و برادرم براى يارى من بس باشند . گيهاندار پيروز يار من و بخت در كنار من است . هيچكس به مردانگى همراه من نشود و اگر جان ستانم و يا جان بدهم هر هنرى كه از مردانگى و پيروزى و زور دارم ، به دشمن خواهم نمود . شمايان نيز بىگمان از اين فرّ شاهنشاهى نامور و از آنچه با زور و بند و به نام خداوند كيوان و خورشيد با آن دژ كردم ، آگهى خواهيد يافت . چون ايرانيان چشم بگشودند و چهرهء پر خشم اسفنديار را بديدند ، همگى پوزش كنان به نزد آن شاه رفتند و گفتند : اگر شاه سزاوار بيند ، اين گناه ما را ببخشايد . تن و جان ما برخىِ تو باد و پيوسته پيمان ما اين چنين بادا . بدان كه ما همگى از براى تن تو اندوهخواريم ، و گرنه در كوشش و جنگ بيچاره نگشتهايم . تا يك تن از نامداران ما نيز زنده باشد ، سر از كارزار نمىپيچيم . اسفنديار سهپبد كه اين سخن را از ايشان بشنيد ، ديگر از آن گفتههاى كهن ايشان پيچيد و بر ايرانيان آفرين كرد و گفت : بدانيد كه هنر هرگز در نهان نماند . اگر اينك پيروز گرديم ، از آن رنجى كه در گذشته برديم ، بهرهمند خواهيم شد . همهء آن رنجها را فراموش خواهيد كرد و بىگمان گنج فراوانى خواهيد يافت . و بدين گونه اسفنديار با ايشان به گفتگو پرداخت تا اين كه باد آرامى بر كوه وزيدن گرفت و همه جا خنك گشت . پس آواى ناى از درگاه برآمد و همهء سپاهيان از جاى برخاستند و پروردگار گيهان آفرين را بخواندند و بسان آتش براندند . چون سپيده سر از كوه برآورد و شب ، روى خود را از خورشيد تابان نهان كرد ، آن